ملا خليل بن غازي القزويني
57
صافى در شرح كافى (فارسى)
وَلَا يَدْخُلَ « 1 » فِيهَا مُفْسِدٌ ؛ فَيُخْبَرَ عَنْ فَسَادِهَا ، لَايُدْرى لِلذَّكَرِ خُلِقَتْ أَمْ لِلْأُنْثى ، تَنْفَلِقُ عَنْ مِثْلِ أَلْوَانِ الطَّوَاوِيسِ ، أَتَرى لَهَا مُدَبِّراً ؟ » . قَالَ : فَأَطْرَقَ مَلِيّاً ، ثُمَّ قَالَ : أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَاشَرِيكَ لَهُ ، وَأَشْهَدُ « 2 » أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ ، وَأَنَّكَ إِمَامٌ وَحُجَّةٌ مِنَ اللَّهِ عَلى خَلْقِهِ ، وَأَنَا تَائِبٌ مِمَّا كُنْتُ فِيهِ . شرح : فرق ميان ذَائِبَة و مَائِعَة اين است كه : ذائبة روانتر از مائعة است ، پس فاء در فَلا براى تفريع است . و مختلط نشدن زردى تخم به سفيدى آن در وقت شكستنِ تخم براى حاجتها نيز باقى است ، مگر آن كه كسى آنها را بر هم زند و در اين مصلحتها است ؛ زيرا كه در بعض كارها سفيدىِ محض مىبايد ، مثل شكر را آب كردن و در بعضى زردىِ محض مىبايد ، مثل نيم بِرِشت كردن و در بعضى هر دو به كار مىرود ، مثل خاگينه كردن . فاء در فهي نيز براى تفريع است . حَالِهَا عبارت از حال لايق آن است . جملهء لَمْ يَخْرُج استيناف بيانى است . فَيُخْبَر دو جا ( به خاء با نقطه و باء يك نقطه و راء بى نقطه ) به صيغه مضارع غايب مجهولِ باب افعال است و ظرف ، نايب فاعل است . و فاء در اوّل براى تفريع بر نفى است ، پس اوّل مرفوع است ، مثل « لَمْ يُخْرَجْ مِن قَلْب زيد شَرْطٌ للإيمان فَيَدْخُلُ الجَنَّةَ » . و مراد اين است كه : جميع عقلا مىدانند و خبر مىدهند از اين كه آن بر حالِ لايق آن است . فاء در دوم براى تفريع بر منفى است ، پس دوم منصوب است به تقدير « أن » بعد از نفى ، مثل « لَمْ يَدْخُلْ في قَلْب زيد ضِدٌّ للإيمان فَيَدْخُلَ النارَ » . يعنى : پس گفت زنديق را امام جعفر صادق عليه السلام كه : بنشين . و ناگاه پسرى از امام جعفر صادق عليه السلام كه كوچك بود ، در دستش تخم مرغى بود كه بازى مىكرد به آن تخم مرغ . پس گفت آن پسر را امام عليه السلام كه : بده به من - اى پسر - تخم مرغ را .
--> ( 1 ) . كافى مطبوع : « ولا دَخَل » . ( 2 ) . كافى مطبوع : - / « أشهد » .